X
تبلیغات
خانه علم محله دروازه غار

خانه علم محله دروازه غار
خانه ایرانی برای تحصیل کودکان کار و خیابان محروم از تحصیل
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 توسط خانه علم دروازه غار

.:::: نمی رنجیم و کافر نخواهیم شد! ::::.

======================

خداوند بلند کردن صدا را به بدگويی دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمی شده باشد، و خدا شنوا و داناست (سوره 4، آیه ی 148)

هر کس به طریقی دل ما می شکند؛ بیگانه جدا دوست جدا می شکند؛ بیگانه اگر می شکند حرفی نیست؛ من در عجبم دوست چرا می شکند؟


به «ما» ستمی شده است و اینک در اینجا به بدگویی که نه، ولی به دفاع از خویش خواهیم پرداخت. هر چند شاید در این دفاعیه، لاجرم ضربتی بر جان نامردمان روزگار وارد آید که خدای را سپاسگزار خواهیم بود گَر چُنین شود. «ما»یی که در اینجا از آن حرف می زنیم، نه منیت بدبویِ آدمیتِ ماست و نه احساسات جریحه دار عده ای جوان و دانشجو که صبح تا به شام خود را وقف خدمت به کودکانی کرده اند که دینداران و بی دینان و حکومتیان و اپوزیسیون فراموششان کرده اند و به بحث های تئوریک و دشنام گویی به هم سرگرم و دلخوش و منتفع اند.

این «ما»، صدای کودکان دردکشیده است. صدایی که قرن هاست در گلوی مظلومان خفه شده است. از سعادت ماست که سهممان در زندگی همین است که فریاد دادخواهی اینان باشیم و توهین شنیعی که بر ما روا داشته اند. زخمی بر خودخواهی ما نیست، بلکه دیواری است که بر اطراف ما می کشند و تار عنکبوت ظریفی است که بر پیرامون ما می تنند تا ما را از بطن مردم دور دارند و بدینسان، مرگ ما را رقم زنند؛ که خوش استخوانی در گلوی حرام خواران و خوش خاری در چشم دین فروشان بوده ایم در این 15 سال گذشته و همه همتشان این است که آب را گل آلود کنند و در این وانفسای روزگار، مُهر پلید خویش را بر پیشانی ما زنند تا مردمان پاکدلی که دل خونین از همه زشتی ها و دورویی ها دارند، از کنار ما رمیده شوند و ما راهی نداشته باشیم جز آن که برای بقا به جانب حکومت یا اپوزیسیون کم رمق و بی تعصب بغلتیم تا اذهان کوچک به سادگی بتوانند ما را دوست یا دشمن بنامند و از کنارمان بی تفاوت بگذرند...

اینان نمی دانند که اگر ما را چاره ای نماند، محوشدن را به بودن در هر یک از این دو سو همواره ترجیح می دهیم. اما قبل از محو شدن، فریادی کر کننده خواهیم بود که در تاریخ بماند. این تهمت زنندگان می دانند که تمام سرمایه ی جمعیت امام علی، اعتماد مردم است و حال می خواهند با منتسب ساختن ما به حاکمیت یا بدیل نحیف آنان در آن سوی آب، این یگانه سرمایه ی جمعیت را غارت کنند. تصمیمشان بر این است که صدای مظلومیت میلیون ها انسان دردمند را که از گلوی جمعیت برخاسته است، خفه کنند و خدا می داند که ابلیس در محضر اینان، شاگردی بیش نیست.

جمعیت همواره از فعالیت خیریه ای صرف، گریزان بوده است و سعی داشته جریان سازی اجتماعی مثبت انجام دهد و رفع معضلات حاد اجتماع را به اولویت اول جامعه تبدیل کند. نتایج ما برای یک نهاد جوان دانشجویی، بسیار بزرگ بوده است و البته هراس آور برای آنان که همیشه ترجیح می دهند، آثار فقر برجای مانده ناشی از دزدی ها و فسادشان را خیریه های بی صدا و بی نفس، بروبند و بشویند و ما که هرگز این راه را نرفته ایم را کمین می کشند که از میان بردارند.

ماده 91 قانون مجازات اسلامی جدید که امکان مساعدی برای قضات جهت پرهیز از صدور حکم اعدام برای قتل های زیر 18 سال فراهم می کند از پی آمدهای «طفلان مسلم» جمعیت امام علی است.

صدور بخشنامه درباره ثبت نام از کودکان بی شناسنامه در مدارس رسمی، از نتایج مستقیم مراجعات بی شمار و اعتراضهای موثر به ارگان های مربوطه و فعالیت همه روزه و دائم بیش از هفده خانه ایرانی جمعیت امام علی در ارائه خدمات آموزشی، پزشکی و هنری و ورزشی به کودکان بازمانده از تحصیل در سراسر ایران است.

مواردی از این دست، از اهداف کوتاه و میان مدت این جمعیت است و اینان که تیغ تهمت بر ما کشیده اند نیک می دانند که این نهاد پیشرو هرگز در بحث «عدل در جامعه»، خواسته هایش را محدود نخواهد.

انگ زدن به ما و چسباندن به این سوی و آن سوی آب، فقط انگ زدن به ده هزار عضو دانشجو و جوان جمعیت نیست، بلکه نماد تمایلی است آشکار از سوی صاحبان زر و زور و تزویر برای خاموش کردن فریاد درد و زجر میلیون ها میلیون کودک که در آتش فقر و گرسنگی و جهل و تبعیض می سوزند و ذره ذره آب می شوند.

جمعیت امام علی اگر امروز به عنوان یکی از قدرتمندترین نهادهای مستقل اجتماعی و دانشجویی در امر ریشه کنی معضلات اجتماعی شناخته شده است، به واسطه اعتماد مردمان پاکدلی بوده است که نفس به نفس همراه طرح و برنامه ها و فعالیت های جمعیت بوده اند و اینک عده ای با مقصود و عده ای نیز ناآگاه و با اطلاعات اندک، به قضاوتی سخت وهم آلود پرداخته اند و طلب آرامش برای روح مرحوم سربندی در ایونت «زندگی را به ریحانه بازگردانید» دستاویز قرار داده اند تا ما را سایه نشین درخت حاکمیت معرفی کنند!! و جوری حرف می زنند انگار ما از ورود به این ماجرا فقط به نجات ریحانه تاکید داشته ایم! در حالی که در متن ابتدای ایونت از همان آغاز به روشنی ذکر شده است: «ما نه قاضی هستیم و نه بازپرس و نه افرادی که بخواهیم در دایره ذهنمان شواهد و قرائن اندک موجود را به قضاوت بنشینیم که محکمه ای عادلانه روزی برپا خواهد گشت و سره را از ناسره خواهد گزید.» و در جایی دیگر: «تمام تلاش ما بخشیدن آرامش به خانواده سربندی و فرونشاندن آتش شعله ور خشم آنها و نیز جلوگیری از اعدام دختری از دختران جامعه است که می تواند دختر خود ما باشد.»

در تمام متن های منتشر شده در پیج حتی یک مورد را نمی توان یافت که ما مرحوم سربندی را تبرئه کرده باشیم یا متهم ساخته باشیم و نیز هرگز ریحانه ی عزیز را قاتل یا بری از اتهام قتل معرفی نکرده ایم. زیر این حیطه ی فعالیت این ایونت نبوده و نیست و نخواهد شد. در همان چند خط ابتدای ایونت نیز ذکر شده است: «اقشار مختلفی از مردم با تفکرات مذهبی و سیاسی گوناگون در حمایت از توقف اعدام ریحانه در حال تلاشند. پس اگر رویه ما به مذاقتان خوش نمی آید، از تخطئه و تخریب ما در این فرصت کم پرهیز نموده و به آنها بپیوندید.»

طلب آرامش برای یک درگذشته و جلوگیری و پرهیز از اهانت به فردی که دستش اینک از دنیا کوتاه است و فرصت دفاع از خود ندارد و جرمش هم نسل کشی و به راه انداختن یک جنگ جهانی و هتک حرمت صدها زن و دختر نبوده است که بگوییم رسوایی ِ میلیونی حقش است، آیا باید سبب شود که جمعیت امام علی را عمال این گروه و آن حزب و آن حکومت معرفی کنند؟!!! به راستی که «شرم» حق دارد اگر دیگر دلش برای این سرزمین تنگ نشود و هرگز بازنگردد!

ما را با آن کس که دهانش را به شیطان اجاره داده و روحش را فروخته تا دنیایش را از بدبختی کشورهای جهان سوم و نفرت و جنگ پراکنی میان مردمان کوچه و خیابان، آباد کند، کاری نیست. دست حقیقت آنان را بر جای خواهد نشاند در زمانی که دور نیست. اما آنان که ما را قضاوت کرده اند و نمی دانستند، ولی اینک می خواهند بدانند، بدانند: جمعیت همواره از موضع گیری سیاسی پرهیز کرده است، اما تُندترین اعتراضات اجتماعی را در دو دهه ی اخیر بی گمان جمعیت امام علی داشته است (نسبت به جهل و فقدان آگاهی اجتماعی، نسبت به کار اجباری کودکان، نسبت به صدور احکام نامتناسب برای جرم های کودکان، نسبت به فقر گسترده و اعتیاد فراگیر، نسبت به سواستفاده از دختران بی پناه، نسبت به قوانین ناصحیح و لایحه های غیرحمایتی از کودکان از جمله لایحه ازداج با فرزندخوانده، نسبت به وضعیت اسفبار زنان سرپرست خانوار و...).

مدارکش نیز به قول آن نامبارک (که از فقر گفت و فقر زایید و رفت)، موجود است! به سایت جمعیت و آرشیو مجلات داخلی ما و کلیپ های مان بر روی اینترنت مراجعه کنید. حرف از پچ پچ های پُشت میز کافه ها یا یک خط یادداشت در یک وبلاگ نیست، متن مکتوب صحبت هایی است که در همایش هایی با حضور هزاران نفر مطرح شده است. و فقط هم نقد نبوده است، پیش و بیش از نقد، کار اجرایی و عملی برای موارد متعددی انجام می شود، و در واقع الگوسازی می شود.

در سال 88 از سوی کاندیداهایی که امروز محبوب یا مغبوضند پیشنهادات جالبی به جمعیت شد برای حمایت از کمپین های این افراد و در عوض قول حمایت های میلیاردی و سالن های بزرگ و... که همه این پیشنهادات رد شد. چون ما نمی خواهیم در کنار سیاستمداران بایستیم. بلکه می خواهیم آنان به تواضع و عشق و صداقت و تعهد بیایند و مردانه در کنار کودکان دردمند دیارمان بایستند.

ترجیح می دهیم بدون یک سکه، کنار کودکانمان باشیم تا اینکه دریوزه ی صاحبان قدرت شویم.

در جمعیت امام علی، علاوه بر شیعیان، ما مفتخریم به حضور اعضای سنی، مسیحی، کلیمی و همه افرادی که در جستجوی مذهب خویش هستند.

در جمعیت امام علی ما مفتخریم به حضور اعضایی با گرایش های متفاوت سیاسی، اجتماعی، مذهبی و... که همه و همه بر یک اصل متفقند: «آن چه برخود نمی پسندی، بر دیگری نیز مپسند!»

همه اعضای این جمعیت معتقدند که کودکان معصومند و نباید تاوان گناهان، تفاوت عقاید و مشکلات حل نشده ی دنیای بزرگسالان را بدهند.

آنان که دستی در امر مجوز گیری برای نهادهای مستقل داشته اند، می دانند ماه ها و سال ها دویدن ده ها عضو یک NGO برای یک ورق پاره به نام ِ مجوز، چه معنایی دارد و حتما واقفند که معنای این سردواندن این نیست که اینNGO ، از دل حاکمیت برآمده است!

این دفاعیه تمام شد. اما هر آن چه پس از این گفته شود، ما به راه حقیقتی که یافته ایم، ادامه می دهیم؛ که باور داریم: «ما حقیم و حق را می گیریم.» و البته هرگز کافر نخواهیم شد:

به قول خواجه شمس الدین حافظ شیرازی:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریقت ما کافریست رنجیدن

=========

www.facebook.com/events/594229563992047

جمعیت دانشجویی امام علي- عليه السلام


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
امروز صبح ابراهیم در زندان وکیل آباد مشهد بر سر دار، دیده از جهان فروبست.
این بدترین هدیه ای بود که می شد کسی در روز مادر به مادری بدهد.
ولی آنها این ظلم را کردند.

مادر ابراهیم دیروز عصر خبردار شد و امروز صبح...
بچه های جمعیت امام علی مشهد هم هرچه کردند راهی باز نشد
در چند سال گذشته اعضای جمعیت در طرح طفلان مسلم بسیار تلاش کردند تا شاید رضایت اولیای دم را بگیرند ولی این امر حاصل نشد
اعتراض ما این است که چرا یک نیم روز به اعدام این موضوع را به خانواده اش خبر دادند؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟
و چرا در چنین روزی؟؟؟؟؟
چرا؟؟؟؟؟

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
 
 
 

ابراهیم رفت!در آتشی انباشته از نفرت که گلستان نشد از تکثر تاریکی در قلب ها!
4سال پیش.در جریان یک کینه خانوادگی.در روستایی محروم و دور افتاده از توابع کاشمر خراسان رضوی
رنج دیدن زندگی سیاه خواهرش که ازدواج با برادر عبدالله(مقتول)او را خاکستر نشین اعتیاد و افیون کرده بود...
خواهر ابراهیم از شوهر معتادش طلاق گرفت و کودکش را به همسر سپرد و از روستا رفت!کینه ها بالا گرفت...
و چندی بعد فیلم خصوصی بین او و شوهرش در روستا دست به دست گشت!
کینه ها به اوج رسید!دو خانواده با هم درگیر شدند!زخم زدند!تهمت زدند!
و شیطان سخت مشغول بود...
و ابراهیم 16ساله یک روز در باغی اطراف روستا با عبدالله19ساله قرار گذاشت!
عبدالله سررسید و در جریان یک نزاع لفظی ابراهیم با شاخه خشک چوبی بر سر عبدالله کوفت!
و عبدالله درگذشت!
و ابراهیم گریخت!
و چند روز بعد خود را معرفی کرد!
در عین ناباوری اهالی!ابراهیم سربه زیر و آرام..ابراهیم محجوب و بی آزار ...ابراهیم به شهادت معلمان مدرسه درسخوان و باهوش کلاس،دستش به خون کسی آلوده است!
و ما او را در17سالگی در کانون اصلاح و تربیت دیدیم!
با چشمهایی معصوم و ترسان!که در چشمهای تو خیره نمیشد از حجب!
او را دیدیم که قاتل نبود!خشونت کارش نبود...در قاموسش نبود...
در دادگاه میخندید و میگفت که از کارش پشیمان نیست!
از کشتن کسی که مادرش را کتک زده و ناسزا گفته پشیمان نیست!
و حکم زندگی او را دادند!
قصاص!اعدام...
ابراهیم قبل از آنکه قانونا به 18سالگی برسد به زندان بزرگسالان منتقل شد!
و به خانواده اش میگفت که در انتظار مرگ است هر روز!
کاش او را بکشند تا از اینجا خلاص شود!
از این دست و پا زدن هر روزه بین مرگ و زندگی!از این شنیدن صدای ضجه هر روزه اعدامیان پای چوبه دار!
و از آن سوی شیطان همچنان سخت مشغول بود...
بارها به دیدن خانواده مقتول رفتیم!با هرکسی که میتوانست کمکی کند،با معتمدین محل،با عشق،با امید...
گریستند!از نوجوان در خاک رفته شان گفتند!
از ظلمی که به آنها رفته!از رنج هر روزشان!پا به پاشان گریستیم و سعی کردیم بدانیم و فهم کنیم رنج قلب های زحمت کش این دو مادر و پدر زخم خورده روستایی را!
اما دایه های مهربان تر از مادری بودند که نمیگذاشتند پیام مهر ما به گوششان برسد...
و آنقدر تشنه اعدام بودند!و خون که حتی به اولیای دم پیشنهاد دادند استشهادی پر کرده برای زندان مشهد بفرستند تا چوبه دار ابراهیم در میدانگاه روستا برپا شود تا عبرت سایرین باشد!
و شیطان همچنان به کار بود...با نیشخند های سیاه چرک به بشریت هر چه نام انسان دارد!به فاجعه جامعه ای تشنه خون همخون و ایستاده به تماشای اهتزاز انسان نه بر بلندای عشق،که بر نکبت دار نفرت و کینه و جهل!
و ابلیس شادان از این جهل!این جهل....
و ایستاد در برابرمان که ایستاده بودیم در برابر این جهل!ایستاد تا عیش کهنه اش را خراب نکنیم!
و ظهر دیروز خبر گرفتیم که فردا اجرای حکم خواهد بود!
خانواده ابراهیم را فراخواندند تا برای آخرین بار او را ببیند و با او خداحافظی کنند!
محمد،نماینده جمعیت امام علی که طی این دو سال با خانواده مقتول در ارتباط بود سریعا خود را از تهران به مشهد رساند!
همگی در سحرگاه روز یک شنبه 31فروردین ماه مقابل درب زندان مرکزی وکیل آباد اجتماع کردیم و در سکوت برای آرامش و مغفرت عبدالله قرآن و نماز خواندیم!
و همزمان در سرتاسر ایران برای ابراهیم تا سحرگاه نماز خواندیم و دعا کردیم!اشک ریختیم و دعا کردیم برای برچیده شدن بساط تاریکی و نفرت ابلیس!
برای جاری شدن عشق و مهربانی و گذشت در دنیا!
به پاکی و معصومیت کودکان محروممان قسم خوردیم!و از زیبایی آنها وام گرفتیم تا دنیا زیبا شود...و خورشید صبح یکشنبه نوید عشق باشد و بخشش!
دو خانواده وارد زندان شدند...ابراهیم در بهت و سکوت!وارد شد!
دستش را گرفتیم و او را مقابل مادر عبدالله قرار دادیم و خواستیم که اظهار پشیمانی کند!
اما ابراهیم فقط سکوت بود و سکوت...خیره در چشمهای مادر مقتول زل رده بود و لب از لب نگشود!
در آرامش و بهتی عمیق غرقه بود!
مادر گریه میکرد و جیغ میکشید...
و لحظه ای بعد..
پیش از طلوع آفتاب...
ابراهیم در اهتزاز بود...بر دار نفرت...
محمد(نماینده جمعیت امام علی از اعضای طرح طفلان مسلم (حمایت از کودکان زندانی))به سویش دوید و دو پایش را در آغوش گرفت!و فریاد زد و از اولیای دم برای ابراهیم طلب بخشش کرد:هنوز وقت هست!هنوز نمرده!تا دیر نشده ببخشید!
....و نبخشیدند...
و شیطان در آن گوشه میخندید!
و آتش بر ابراهیم گلستان نشد امروز...
و امروز روز مادر بود!
میم مثل مادر!میم مثل مرگ...
================
طفلان مسلم نام یکی از طرح های جمعیت امام علی است در حمایت از کودکان زندانی. در این طرح جمعیت امام علی تا امروز 15 کودک محکوم به اعدام زیر 18 سال را از چوبه دار نجات داده است.
پیام آیین طفلان مسلم جمعیت امام علی:
«برای طفلان مسلم دیروز می گرییم؛ آیا برای طفلان مسلم امروز کوشیده ایم؟»

جمعیت دانشجویی امام علي- عليه السلام

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
 
سامره خانوم... مادر اهل نور.... روزت مبارك....
چند روز قبل خبر گزارها خبر بخشش جوان اعدامي را با اين تيتر منتشر كردند "بخششي كه جهاني شد"...
و من با خودم فكر كردم چقدر سخته كه مادري قاتل تنها پسرش رو ببخشه. در عين اينكه قطع به يقين جرم اون پسر به اثبات رسیده بود.........
درود بر تو مادر ایران زمین که بخشش را به ما آموختی در میان این همه نفرت و کینه
==================



خانم سامره علی نژاد، مادری که قاتل فرزندش را پای چوبه دار از قصاص نجات داد به روزنامه شرق گفت:

گفتند قبل از عید حکم را اجرا کنید. قبول کردیم وقتی برای ابلاغ رفتیم مسوول زندان گفت شب عید است و ما معمولا به‌خاطر اینکه خانواده‌های اعدامیان شب عیدشان خراب نشود حکم اجرا نمی‌کنیم اگر شما بخواهید حکم را اجرا می‌کنیم اما باز ترجیح این است که این کار را نکنید با خودم گفتم این اعدامی هم مادر دارد و من نباید شب عید مردم را عزادار کنم قرار شد 26فروردین حکم اجرا شود تا اینکه یک شب قبل از اعدام خوابی دیدم که تصمیمم را تغییر داد.

پسرم را در 10سالگی دیدم. همه ما نشسته‌ بودیم و غذا می‌خوردیم پسرم بشقاب پلویش را برداشت و از خانه بیرون رفت گفتم پسرم چرا از ما جدا می‌شوی گفت دیگر با تو حرف نمی‌زنم و دیگر در این خانه غذا نمی‌خورم آن موقع بود که تصمیم خودم را گرفتم من نباید کاری می‌کردم که بچه‌ام در عذاب باشد.

شب اجرای حکم تا صبح نخوابیدم و مرتب دعا می‌خواندم کسی در خانه ما نخوابید صبح با شوهرم برای اجرا رفتیم همه چیز آماده بود و مردم زیادی آمده ‌بودند اول از مسوولان خواستم به من یک میکروفن بدهند چون می‌دانستم موقع اجرای حکم مردم خیلی به اولیای‌دم فحش می‌دهند و از کار آنها بدشان می‌آید. خطاب به مردم گفتم: من یک مادر هستم و می‌دانم حالا که می‌خواهم حکم را اجرا کنم شما به من فحش می‌دهید و نفرینم می‌کنید اما می‌دانید همه زندگی یک مادر فرزندش است‌؟ می‌دانید در این‌ سال‌ها چه کشیدم و زندگی برایم زهر شده؟ می‌دانید زندگی‌ام به چه روزی افتاده ‌است؟ می‌دانید فقط گریه کردم و خواب و خوراک نداشتم و همه ما تحت‌تاثیر قرار گرفتیم؟ چرا باید جوان‌های ما چاقو با خودشان حمل کنند و اینطور خودشان و خانواده دیگری را بدبخت کنند؟ مردم اطراف گفتند این حق توست حتی اگر حکم را اجرا کنی کسی توهینی نخواهد کرد اما بدان مادری هم آن سوتر منتظر فرزندش است. بعد رفتم سراغ چوبه‌‌دار قاتل گریه می‌کرد و از من می‌خواست او را ببخشم گفت تو را به روح فرزندت ببخش. سیلی را که زدم آرام شدم. گفتم به خاطر آسیبی که به من زدی تنبیهت کردم و بعد هم با شوهرم طناب را از گردن او بیرون آوردیم. مردم خیلی خوشحال بودند و کف زدند و گریه کردند. من این بخشش را هدیه کردم به مردم نور.

وقتی بخشیدم مادرش به پایم افتاد که خاک پایم را ببوسد گفتم از خدا تشکر کن. او را بلند کردم و گفتم به‌خاطر مادربودنت خیلی برایت احترام قایل هستم این کار را نکن.

جمعیت دانشجویی امام علي- عليه السلام

www.facebook.com/events/594229563992047

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393 توسط خانه علم دروازه غار

 

 

چهار روز، چهل هزار نفر...


مقدمه

شاید دو سوی یک حادثه نباشند، اما گویا در بیشتر مواقع، نسبتی معکوس هست میانشان: قضاوت و صلح! که هر قدر یکی بیشتر حاکم شود، دیگری دیرتر و دورتر خواهد شد. و امروز جامعه ما غرق در «قضاوت» است و شاید از همین روست که روی «صلح و آرامش» را کمتر می بینیم.

هر گوشه ای بلوایی برپاست. از بستری که در آن صبح ها دلزده و غمگین از خواب برمی خیزیم، تا خیابان ها و تاکسی ها و ادارات و رسانه ها و ... از هر گوشه ای آشوبی سربرمی آورد که کبریتش، قضاوتی است عموما عجولانه، بدون آگاهی و از روی خصومت های پس مانده ی ذهن و روحمان. چهره ها سرد و بی روح است و درست احساس می کنی در محضر بی نهایت قاضی اخم آلود ایستاده ای... قاضی ای که برای قضاوت به کتابی هم متکی نیست و شواهدی هم نمی خواهد و دفاعی هم نمی شنود. تنها با دیدن ظاهرت و گاه اگر لطف کند با اکتفا به گفته ها و شنیده هایش از هزاران آدم بی ربط تر از خودش، تو را محکوم به منفور بودن و بی ارزش بودن می سازد. این سان، اجتماع مُردگانیم، و نه یک پیکره زنده و تپنده در قلب هستی.

بعد از مقدمه

کاش باور کنیم آرامش یک خانواده که عزیزش را از دست داده و جان یک دختر جوان که هفت سال را در زندان گذرانده، یک سریال تُرکی ماهواره ای نیست که درباره جزئیات وقایعش بخواهیم با همدیگر گپ و گفت کنیم و برای هم با آب و تاب و یک کلاغ چهل کلاغ، تعریفش کنیم و پیگیرش باشیم و درباره گناهکار یا بی گناه بودن پرسوناژهایش مباحثه کنیم یا این حرف و آن حرفش را تحلیل کنیم و درباره این صحنه و آن صحنه اش چک و چانه بزنیم!

اتفاق نامبارکی افتاده است و این اتفاق به قدر کافی تلخ بوده که تلخ ترش نکنیم. سیستم قضایی کشور نیز حکمی درباره این اتفاق صادر کرده است. اثباتِ برحق بودن یا برحق نبودن این حُکم و سیستم قضا، به هر سیاقی صورت می گیرد، نباید بازی با آبروی یک خانواده و جان دیگری بهایش باشد. برخی فکر می کنند طریقه اصلاح یک سیستم و تغییر اندیشه قضا در یک مملکت، چیزی جز  دشنام دادن به خانواده مقتول و برسرچوب زدن آبروی آنان نیست! عده ای دیگر نیز دلخوشند که در خیل اعدام هایی که اجرا می شود، جلوی یک مورد را اگر با پررنگ کردن وجوه خاصی از پرونده بگیرند، توانسته اند جلوی صدور حکم اعدام را بگیرند یا تاثیری به سزا در کاهش صدور حکم اعدام توسط قضات داشته باشند.

دسته دیگری نیز هستند که ریحانه برایشان وسیله ای است جهت مقاصد سیاسی.

اگر کسی قصد اصلاح داشته باشد، باید راه هایی را انتخاب کند که به نتیجه رسیدنش قطعی باشد. هر چند فرآیندی باشد بطئی و زمان بر. نمی توان با خشونت به ترویج عدم خشونت پرداخت! نمی توان صدور حکم اعدام را با اعدامِ اخلاق و شرف و عشق و صلح و آبروی دیگران، متوقف کرد.

آوردگاه غریبی بود:

یک خون بر زمین ریخته بود، و حالا جنگی در گرفته بود به مراتب خونین تر و آن چه در این میدان، ساده تر از هر چیزی بر زمین می ریخت، آبرو بود! و آن چه در هر سو به زهرخند، وحشیانه سربُریده می شد، پرنده ی کوچک صلح بود. باشد که هرگز آسمان این شهر، بی ابر نباشد و بُغض و کینه تا ابد بر سر مردمانش ببارد!

دو خانواده را انگار در میانه نبردگاه گلادیاتورها رها کرده بودند به نبرد و تماشاگران نیز تیغ بر هم گُشاده و زخم بر هم می زنند و یا تیری در چله کمان نشانده و به سوی یکی از دو خاندان پرت می کردند. کدورت ها و زخم های کهنه سر باز کرده بود.

زخم ها، زخم قضاوت بود. تهمت به یکی، حفظ آبروی دیگری شده بود و تاختن به یکی، امنیتِ دیگری شده بود. اثبات شرافت یکی، بی شرافتی دیگری محسوب می شد و برعکس. عده دیوانگان نیز هر روز بیشتر می شد؛ آنان که مقتول را اُسوه رذالت معرفی می کردند و بعد گروه گروه به دیدارشان می رفتند و می گفتند ببخش و از انتقام بگذر!! از دندان ها، چشم ها و رگ رگ صورتشان خشم و نفرت می جوشد و مجنون وار، با آوای بی روحی که از دهانشان گویی بی اجازه بیرون می زند، طلب عفو می کنند و در مدح گذشت، سرودها می خوانند!

جمعیت مستقل امداد دانشجویی – مردمی امام علی(ع) اما، برای پایان بخشیدن به این هیاهو به میدان آمد. در حالی که نه چون عده ای، ماهیگیری از دریاچه ی بحران را در شأن خود می دانست و نه میل و نیازی و وقتی و توانی برای خودنمایی. پانزده سال فعالیت، نجات پانزده اعدامی تا به امروز و ارائه خدمات در هفده «خانه ایرانی» در سراسر کشور به هزاران کودک دردمند این سرزمین، هم تجربه کافی برای جمعیت جهت ورود به این پرونده و هم شناخت کافی از منش و روش جمعیت به مردم آگاه و دلسوز و وطن دوست داده بود. آنان که داعیه حمایت از دختران و زنان دارند، بعید است که تاکنون با بیش از دو هزار دختر و زن که هر روز مورد انواع تجاوز بوده اند، سر و کار داشته و روزی هزار بار احساس کنند تکه تکه می شوند از درد بی عدالتی. راست گفته اند آن را که خبر شد، خبری باز نیامد و هیاهوی زیاد از آنِ کسی است که داغ ندیده.

جمعیت امام علی با یک حرف ساده به این کارزار قضاوت های غریب قدم گذاشت و آن این که: ماجرا تمام شده است. آن چه بین ریحانه جباری و مرحوم سربندی روی داده است، تمام شده است. واقعه ای تلخ که کاش اتفاق نمی افتاد، ولی افتاده است و کاش نمی شد، ولی شده است. حالا باید برای ایجاد صلح و آرامش در این پرونده، بساط قضاوت را برچینیم! باید قضاوت های خود را نسبت به هر دو سوی ماجرا کنار بگذاریم، دفن کنیم و زندگی را از سر گیریم. برای روح مرحوم سربندی آرامش بخواهیم و برای ریحانه نجات.

برخی فریادها زدند که چه سود از نجات یک ریحانه و ریحانه ها را چه کسی درخواهد یافت و این قانون، دوباره کار دست ما خواهد داد و... اینان نمی دانند که با غُر زدن و نفرین کردن به یک سیستم، آن سیستم اصلاح نمی شود! و تنها ریحانه بَر دار می شود!

باید مثالی زد تا مقصود روشن گردد: جمعیت امام علی از سال 85 با آیین «طفلان مسلم»، به آزادسازی و حمایت از نوجوانانی پرداخت که به جرم قتل در انتظار 18 سالگی و اعدام بودند. دشنام دادن به سیستمی که به خود اجازه صدور حکم اعدام برای نوجوانان را می دهد، این قانون را نمی توانست تغییر دهد. پس جمعیت تصمیم گرفت حرکتی مثبت در نجات این کودکان بیاغازد و جایگاه خود را به عنوان حامی کودکان و نوجوانان زندانی تثبیت کند و به اصطلاح برادری و دلسوزی خود را ثابت کند. در همایش های این آیین که در کانون اصلاح و تربیت برگزار می شد، بارها و بارها به عدم تناسب این قانون و بی جا بودن و غیرعقلانی بودن آن اشاره شد و حتی شارمین میمندی نژاد، موسس جمعیت امام علی، در سال 88 به تأکید اعلام کرد که: « ما فقط برای یک کار خیر اینجا نیسیتم. ما قوانین موجود در خصوص کودکان مان را دوست نداریم، این قوانین غلط است و می خواهیم قوانین حوزه کودک و نوجوان تغییر کند و شما طی چهار سال آینده شاهد تغییر این قوانین خواهید بود».

و امروز اگر ماده 91 قانون جدید مجازات اسلامی، زمینه مساعدی برای قضات ایجاد کرده تا بتوانند از صدور حکم اعدام برای نوجوانان (زیر 18 ساله) پرهیز کنند، بی شک یکی از علل مهمش، آیین طفلان مسلم جمعیت امام علی است.

اگر قرار باشد از موارد مشابه به پرونده فعلی جلوگیری کنیم و احکام بهتری صادر شود، امروز باید برادری و دلسوزی خود را ثابت کنیم تا فردا، صاحب نظر دردمند این عرصه باشیم و کلمات و آرمان هایمان در جامعه خریداری داشته باشد. باید بتوانیم پیام آور صلح باشیم، نه راهبر کینه ها و عقده های خود و دیگران.

با این دیدگاه بود که جمعیت امام علی در فروردین 1393، اقدام به ایجاد رخدادی در فیسبوک نمود و سرلوحه فعالیت خود و نقطه تمایز خود را با تمام جریان های موجود در این ماجرا بدین شکل تعریف کرد: ما خواهان آرامش و احیای آبروی خانواده مرحوم سربندی و نجات ریحانه جباری هستیم.

در این بازی، قرار نیست کسی بازنده باشد و سعادت وقتی به عدل تقسیم شود، سعادت حقیقی است. یکی از دار پایین می آید، دیگری از اهانت های میلیونی رها خواهد شد و عموم مردم از رحمت و آرامش بهرمند خواهند گردید.

از سوی دیگر یکی از تم های ثابت این ایونت، تأکید بر گناهی است که ملتی مرتکب شده اند و اینک باید برای تطهیر خود از این سیاهی، حرکتی کنند. گناه همه ما در این ماجرای شوم، نشستن بر کُرسی قضاوت و صدور حکم و تعیین مقصر است. کوششی ناپسند برای تطهیر یک سوی ماجرا و معصوم ساختن او و ساختن نمادی از پستی و دنائت از دیگری. این یک سریال نیست که بر سر آن با فراغ بال گفتگو کنیم، این سرنوشت دو زندگی است که اینگونه بی محابا تارهای دردش را در خانه های خود گرده زده ایم و هر روز زخمه ای بر آن دو می زنیم. گویا این دو خاندان، چنگ شده اند در دستان ما و ما نوازندگان بی رحم تقدیری هستیم که بوی خدا نمی دهد و هر چه هست، به ابلیس نزدیک تر است.

در این فضا تهمت ها هم بر سر و رویمان ریختند. ما را به حمایت از حاکمیت موجود و برخی نهادها منتسب کردند و از سوی دیگر عده دیگری نیز ما را با اپوزیسیون همکاسه دانستند.

 اما این بار گویا مردم وقتی سخن حق و طریقت صلح برایشان بیان شد، توجه چندانی به جریان های غیراصیل نکردند و در کمتر از چهار روز نخست ایجاد این ایونت، البته با تلاش شبانه روزی 300 نفر از اعضای این جمعیت، بیش از چهل هزار نفر مشتاقانه به این حرکت پیوستند. در میان این چهل هزار نفر، افراد و اقشاری بودند که معمولا همسفره و همکلام و همراستا شدنشان، در ذهن همگان بعید می نمود؛ از خانواده محترم شهدایی چون همت، باکری، بابایی، کریمی و جانبازان شیمیایی جنگ، خانواده دکتر شریعتی و نسرین ستوده بگیر تا خواننده ها و هنرپیشه های این سوی و آن سوی آب، همچون بهاره رهنما و حتی خانم فائقه آتشین (گوگوش)! صفحاتی پرمخاطب در فضای فیسبوک از «قوزك پاي چپ زرافه ايده اليست» ... تا ... «صفحه رسمی هومن خلعتبری» که اندیشه ها و آمال و دل مشغولی هایشان گاه درست نقطه متضاد هم است، اما همه و همه انگار پرواز پرنده کوچک صلح را بر فراز این میدان جنگ گلادیاتورها، پسندیدند.

در ایونت «زندگی را به ریحانه  بازگردانید.»، هر دو خانواده به یک چشم نگریسته می شوند: دردمند و آزاردیده، هر دو خانواده به آرامش و صلح نیاز دارند و هر دو انشاالله با حمایت بی دریغ مردم و آگاهان جامعه، در نهایت در یک سو خواهند ایستاد! سوی خداوند، سوی صلح، سوی آرامش و سوی نجات.

 

=================
مرتضی حسینی؛ خبرنگار خبرگزاری جمعیت امام علی (JIANA)
=================
#زندگی_را_به_ریحانه_بازگردانید.
www.facebook.com/events/594229563992047

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 فروردین1393 توسط خانه علم دروازه غار

شارمین میمندی نژاد در مراسم دعا برای آرامش روح مرحوم دکتر مرتضی سربندی اعلام کرد:
با تلاش های جمعیت امام علی اجرای حکم اعدام ریحانه جباری به تعویق افتاده است.
امیدواریم فرصتی فراهم شود تا دردهای دو خانواده التیام یابد.
این درحالی است که خبرها همچنین حاکی است که خانواده سربندی به شدت از وضع موجود و تهمت هایی که به این خانواده زده شده است، ناراضی هستند و گفته اند تحت هیچ شرایطی کوتاه نمی آییم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 فروردین1393 توسط خانه علم دروازه غار

این پیام
دعوت از شماست تا
همراهمان شوید
برای نجات جان یک انسان

...
روزی برای نجات صفر دست در دست هم نهادیم و مبلغی فراهم شد
که زندگی را به او بازگرداند
...
این بار، برای نجات جان ریحانه
نیاز به حضور و کلام ماست

...
پیام زیر، نوشته خانم شعله پاکروان، مادر ریحانه خطاب به ماست
دعوت او را لبیک گوییم:
زندگی را به ریحانه برگردانید. نام یک رخداد در فضای مجازی . هرگز عضو هیچ دسته و قیل و قال سیاسی نبوده ام.
یک مادر که همزمان با فعالیت اجتماعی و تحصیل ، بیش از هر چیز به خانواده و اصالت آن توجه داشته ام.
حتی در این هفت سال ذره ای به سوی خشونت های ناشی از عصبانیت رو نکردم. هر هفته به دیدن ریحانه رفته ام. راه دور و نزدیک فرقی نداشت.
به شوق دیدنش پر کشیدم. حتی اگر بیمار بودم . اکنون به نقطه ای رسیده ام که شب و روز ، در خواب و بیداری ، رویای نجات او را در سر میپرورانم.
حال که تقاضای پس دادن دخترم را پذیرفته اید ، انتظار دارم تپش های قلبم را بشنوید. دلهره و اضطرابم را.
در حال حاضر حال مادری را دارم که باید مراقب حرفها و رفتار فرزندانش در مجلسی رسمی باشد، تا مبادا ...
رخداد "زندگی را به ریحانه برگردانید" فقط برای نجات ریحانه است و نه هیچ چیز دیگر.
قرار نیست در این صفحه بحث سیاسی کنیم و مرده باد و زنده باد بگوییم. قرار نبست درس وکالت یا قضاوت بخوانیم. قرار نیست تمرین جنگ کنیم.
این رخداد برای تمرین صلح است. برای توصیه بخشش است.
برای تشخیص گناهکار از مجرم خطرناک است. برای شفقت. برای تشویق محبت بی شائبه به همه موجودات.
مبادا این رخداد آلوده به دشنام و جملات سخیف شود! مبادا کینه را شعله ور کند. رافت و گذشت ، جوهر و اصالت این رخداد است.
پرونده ریحانه هر چه بوده ، حکمش صادر شده و درست یا نادرست به مرحله نهایی رسیده. کنکاش در محتوای پرونده کمکی به دخترم نمیکند.
همچنان که آتش خشم خانواده مرحوم را شعله ور میکند. هیچ کس بیشتر از من مثنوی هفتاد من کاغذ این پرونده را زیر و رو نکرده .
اگر قاضی و وکیل به برگه های این پرونده به چشم شغلشان نگاه کرده اند ، من به چشم صفحه های زندگی دخترم.
 هفت سال است که شب و روز برگه هایش را زیر و رو میکنم. بارها و بارها صحنه ها را باز آفرینی کرده ام.
دهها بار در این باز آفرینی مرده ام و دوباره زنده شده ام. هر صفحه و هر بندش ، درد می آفریند و رنج.
در رخداد " زندگی را به ریحانه برگردانید " پرونده و پوشه اش که حالا کارتنی شده بسته است. هیچ حرفی نیست از شرح ماجرا.
فقط درخواست ، برای زنده ماندن دختری.
با هنر و ظرافت درخواست میکنیم از خدا و خلق خدا که فرصت زندگی را از ریحانه نگیرند.
دست نیاز و درخواست یاری به سویتان دراز کرده ام.
یاریم کنید در این روزگار تلخ
.
.
.
.


اگر قرار باشد یک نفر را در ملاءعام اعدام کنند تعداد بیشتری ازما ایرانیها حاضر میشویم؟
یا اگر جمعی شویم برای درخواست بخشش؟
در عمل ثابت کنیم که تعداد کسانی که در جامعه ما با حکم اعدام مخالف اند
بسیار بیشتر از تعداد کسانی است که برای تماشای اجرای این حکم می روند.
.
.
.
در صورتی که از اعضای فیسبوک هستید
به ایونت
زندگی را به ریحانه بازگردانید. Save Reyhaneh from Execution
بپیوندید
و شما نیز خانواده مقتول را به بخشش دعوت کنید
و
اگر امکان دسترسی به فیسبوک ندارید
پیام های خود برای خانواده اولیای دم را برای ما ایمیل کنید
تا ما در این ایونت بگذاریم
باشد که درخواست های بخشش ما
اثر کند و جانی نجات یابد
و به جامعه، زندگی دوباره ای بخشیده شود
.
.
.

سپاس از توجه شما
لطفا این پیام را بگسترانید

به امید اینکه با خواست جمعی همه ما، وقایع نیک پیش بیآید
به امید بخشش ریحانه و عدم اجرای حکم اعدام توسط خانواده محترم اولیای دم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 فروردین1393 توسط خانه علم دروازه غار




تیم کشتی نونهالان پرشین متعلق به جمعیت امداد دانشجویی- مردمی امام علی (ع) از مرداد ماه 1392 کار خود را محله خاکسفید تهران برای کودکان کار و محروم از تحصیل تحت پوشش خانه ایرانی خاکسفید آغاز کرد. از دلایل انتخاب ورزش کشتی برای پسران، می توان
به علاقه بچه ها به این ورزش اشاره کرد. در ضمن اینکه، کشتی به نوعی ورزش اول در منطقه خاکسفید می باشد. این موضوع را از تعداد زیاد باشگاه های کشتی و کشتی گیران فراوانی که در باشگاه های این منطقه حضور دارند می توان دریافت.

لازم به ذکر است که "تیم کشتی پرشین" نخستین و تنها تیم کشتی حرفه ای است که در کشور برای خدمات رسانی به کودکان کار، کودکان افغان و کودکان بدسرپرست تشکیل شده است و کلیه هزینه های این تیم از طربق کمک های مردمی و خیرین و افراد نیکوکار تامین می گردد.
با شروع به کار این تیم علاقه بچه ها و جدیت مربیان به ادامه این راه بیشتر شد. بالا رفتن روحیه نشاط و سرزندگی، افزایش حس رقابت و مروت و جوانمردی، ارتقای سطح اعتماد به نفس و هویت فردی و همچنین پیشرفت چشمگیر در وضعیت تحصیلی و درسی در بین کودکان ورزشکار، از جمله آثار مثبت این امر می باشد.
هم اکنون و پس از گذشت قریب به 8 ماه از آغاز به کار این تیم، شاهد شکوفا شدن استعدادها و علاقه و پیگیری بی اندازه بچه ها به این ورزش هستیم.














نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 فروردین1393 توسط خانه علم دروازه غار






امروز 16 فروردین 1393 به همراه شارمین میمندی نژاد موسس جمعیت امام علی به شعبه اجرای احکام رفتیم تا شاید بتوانیم برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام ریحانه جباری اقدامی کنیم. پدر ریحانه هم آمده بود. مردی میان سال که مشخص بود در خلوت برای درد فرزندش زیاد اشک ریخته بود. این را به راحتی میشد از گودال اطراف چشمانش فهمید؛ 7 سال رنج همراه با اندک امیدی برای نجات فرزندش تحمل زیادی می طلبد. از مادر ریحانه هم پرسیدم. گفت امروز برای ملاقات رفته است. میگفت مادر ریحانه خیلی این روزها پریشان است و بی تابی می کند. میگفت همه این هفت سال برای آنها بسیار سخت گذشته است.
با قاضی اجرای احکام هم صحبت کردیم که میگفت ریحانه را بارها دیده است و با او صحبت کرده است. اما پرونده ریحانه متاسفانه پرونده پیچیده ای است شاید پیچیده تر از همه پرونده های اعدام که تاکنون جمعیت امام علی وارد آن شده است. صحبت های مختلفی نوشته شده یا گفته می شود و از حقیقت ماجرا خدا عالم است. اما آنچه که پای جمعیت را به پرونده باز کرده اینها نیست؛ بلکه جمعیت فقط دنبال آن است تا یک انسان دیگر که در جوانی در یک حادثه دردناک دست به قتل زده است، اعدام نشود.
امروز نتوانستیم خانواده شاکی را ببینیم. امیدواریم با تلاش های جمعیت و حمایت مردم بشود خانواده شاکی که آنها هم عزیزشان را از دست داده اند راضی کرد تا این حکم اجرا نشود و ماجرا به گونه ای دیگر با بخشش خاتمه یابد. فعلا باید دعا کنیم که بشود به قول قاضی اجرای احکام «گره این پرونده را با دست باز کنیم.»

اما امروز صحبت از یک دختر دیگر هم بود. نامش سوگند است. در ماجرایی او هم خطا کرده و همسرش را با کارد کشته است. البته پس از این سالها خوشبختانه خانواده شاکی که مادر شوهرش بوده، رضایت داده تا در قبال دریافت وجه الرضایه اجرای حکم اعدام را متوقف کند. خانواده سوگند بخشی از این مبلغ را تامین کرده اند ولی دیگر بضاعت تامین باقیمانده پول را ندارند. اجرای احکام هم پس از عملکرد خوب جمعیت امام علی در ماجرای آزادی صفر، حالا از جمعیت درخواست کرده است تا قدم پیش بگذارد. خانواده نیازمندی هستندکه جمعیت تصمیم دارد کمکشان کند و به زودی اطلاع رسانی توسط جمعیت امام علی برای جمع آوری مبلغ باقی مانده انجام می شود و از مردم برای جمع آوری کمک هایشان دعوت خواهد شد.
========
مرتضی حسینی؛ خبرنگار خبرگزاری جمعیت امام علی JIANA


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 فروردین1393 توسط خانه علم دروازه غار


داستان از این قراره ... اون شنبه مثل تمام شنبه های قبل تو خونه ایرانی دروازه غار بودیم و سر کلاس. یکی از مربیها در کلاس رو زد و خواست که بیام بیرون. گفت دو تا از بچه ها یه خانمی رو با دختر کوچیکش تو خیابون دیدن که یه گوشه نشسته و خیلی گریه میکنه، میرن سراغش،
میفهمن باردار و مریضه (فشار بالاست). نه پولی داره و نه توانی. اونا هم برش میدارن میارنش جایی که پناه خودشونه، تا شاید پناه این مادر و کودک در راهش هم بشه. تمام مدتی که با این مادر صحبت میکردم، بچه ها مدام مراقب دختر کوچولوش بودن و شدیدا هوای اون خانم رو داشتن و سعی میکردن به ما ثابت کنن که تمام حرفاش راسته و خیلی نیازمنده.

جدای از زیبا بودن نوع مراجعه این خانم به ما، نکته قابل توجه اینکه این خانم افغانی هستند و دو تا از بچه های ایرانی ما ازشون حمایت کردن. بچه هایی که خودشون معضل دارن، وقتی یه آدم رو میبینن فکر نمیکنن نژادش چیه؟ ایرانیه یا افغانیه؟ فکر میکنن حرفی که میزنه واقعیت داره؟ راست میگه یا نه؟
ما چجوری فکر میکنیم؟ قوم پرستانه؟ یا از روی انسانیت؟
======================
دلنوشته ی مهسا - یکی از اعضای طرح مادرانه
======================

مادرانه، طرح حمایت از مادران باردار و نوزادان ساکن محله های معضلخیز

.

.

.




.: Designed By خانه علم دروازه غار :.


[ جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) ] [ Society of Students Against poverty ]