خانه علم دروازه غار
خانه ایرانی برای تحصیل کودکان کار و خیابان محروم از تحصیل
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 مهر1393 توسط خانه علم دروازه غار

حضور دوستان عزیز ما و هنرمندان بینظیر خانه علم دروازه غار

در نمایشگاه نقاشی کودکان کار به مناسبت روز جهانی صلح

...

این نمایشگاه تا پنجشنبه دهم مهر ماه از ساعت 17 تا 20 در نگارخانه روز بر پاست.

نشانی: خیابان ولیعصر - نرسیده به تجریش - ابتدای کوچه کاشانچی - جنب بانک آینده ساختمان گلبرگ - پلاک 20/1 طبقه یک - واحد یک - زنگ یک

.

.

.

 

 

...


.


.

 


.


.


.


.


.


. 


.

.

.

هامیدپیروزی ِ واقعی، نهدرجنگ... كهبرجنگ*
و بهامیدساختندنیاییپرازمهر و صلحبرایتمامکودکان 
...


 


نوشته شده در تاريخ شنبه 29 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار


آغاز دوره دوم اجرای نمایش "تصمیم جمعه سیاه کبری"
مهر ماه 93

http://cld.persiangig.com/preview/Ddv2joZnsk/Tasmime%20Jome.jpg

:: جهت رزرو فقط با شماره 09350829159 تماس بگیرید :: .
.
.
.
تماشای این نمایش، همانند یک کارگاه مددکاری، شما را با حقایق زیرپوست شهر در زندگی هر روز کودکان آسیب دیده ساکن محله های حاشیه و نحوه نگاه و رفتار با کودکان کار آشنا می کند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار
 

مدیر امور مالی جمعیت امام علی اعلام کرد:

با پیگیری های امور مالی جمعیت از این پس خیرین می توانند با گرفتن کد زیر از طریق تلفن همراه خود، مبالغ اهدایی شان را به حساب مرکزی جمعیت واریز کنند.

 

#  543  *  724  *

 

در صورتی که خیرین محترم مایل هستند مبالغ اهدایی شان، در زمینه مشخصی هزینه شود کافی است پس از واریز مبلغ، شماره پیگیری آن را به روابط عمومی مرکزی جمعیت امام علی 23051110 اطلاع دهند. در غیر این صورت، امور مالی جمعیت بر اساس نیازهای بخش های مختلف کمک های مردمی را بودجه بندی و تخصیص هزینه خواهد کرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار

 

 

داریوش عزیز سلام!
شاید هیچ وقت این نامه را نخوانی،حال تو فقط یکسال و یک ماه داری و حتی توان خواندن نداری!اما جامعه این توان را داشت کاری کند که جواب آزمایش امروز تو مثبت باشد...
داریوش دوست داشتنی!
هر کجای این جامعه را که دست می گذاریم درد می گیرد. تو را در همین کوچه های پر از درد بوشهر یافتیم...
داریوش خنده رو!
ساعاتی نمی گذرد که در آزمایش گاه به ما گفتند که جواب آزمایش تو مثبت است و اعتیاد داری... وقتی این خبر را شنیدیم تک تک اعضای این جامعه ((جا داشت بمیرند))... اما دریغ که ما اهالی جامعه با دست خود تو را در قلمرو اعتیاد انداختیم... و تو باید در آینده قصیده تلخی در زندگی بسرایی...
داریوش مه رو!
شناسنامه ات را امروز نگاه کردیم... سال گذشته تو در شب قدر به دنیا آمدی... شبی که قرار بود به از هزار ماه باشد... اما ما طالعی را برای تو رقم زدیم که قرار است هزار شب های بسیاری را به درد خماری بگذرانی، در یک کپر چهار متری با پدر و مادر و مادربزرگی که آن ها هم...
داریوش! داریوش ها!
ما به شماها بسیار بدهکاریم... این خط ها ندامت نامه ای است از ظلمی که به شما رو داشتیم... وقتی که شما را از خود راندیم... وقتی که شما ناخواسته در ورطه اعتیاد افتادید زمانی که آن قدر کوچک بودید که ذره ای اراده در اعتیاد شما دخیل نبود...
شما کوچک نیستید ما کوچک بودیم... باید برای شما ایستاد... برپا!
===============
دلنوشته اعضای جمعیت امام علی بوشهر


نوشته شده در تاريخ شنبه 22 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
 
 
 
گردهمایی نمایندگی های جمعیت امام علی با حضور نمایندگان جمعیت از شهرستان های مختلف کشور در بندرعباس برگزار شد.
در این مراسم به مدت سه روز از 12 الی 14 شهریور نمایندگان جمعیت میهمان عزیزان از نمایندگی هرمزگان بودند. هدف از این برنامه که از این پس قرار است هر سال یکبار برگزار شود، انتقال تجارب و آموزش و ارتقای کیفیت فعالیت های اعضای جمعیت از سراسر کشور می باشد. این برنامه در سه روز با فعالیت های زیر همراه بود:
چهارشنبه: ارائه گزارش فعالیت های نمایندگی های سراسر کشور
پنجشنبه: کارگاه های شناسایی خانواده ها (مدرس: زهرا رحیمی)، رهیافتی به درون (شارمین میمندی نژاد)؛ سرمایه های انسانی (فرزاد حسینی و فاطمه هنرمند)؛ مادرانه و حمایت از مادران درگیر اعتیاد (طراوت مظفریان، فاطمه دولتشاد، زینب مولایی، کتایون افرازه)؛ اجرای نمایش جمعه سیاه کبری (کارگردان شارمین میمندی نژاد)
جمعه: کارگاه های مالی (معصومه ملکوتی)؛ مددکاری و ارتباط با کودکان (محیا واحدی)؛ شناخت صحیح از جمعیت امام علی (زهرا رحیمی)؛ خانه درمان جمعیت امام علی (سارا رضایی)؛ شناسایی کودکان درگیر اعتیاد (روژان کیانی و روژین کیانی و مینا زمانیان)؛ و نشست هم اندیشی فعالیت نمایندگی های جمعیت امام علی
در این گردهمایی نمایندگان جمعیت امام علی از تهران، کرمانشاه، شیراز، اصفهان، گرگان، کرمان، قوچان، همدان، ساری، بوشهر، قم، کرج، مشهد، هرمزگان، زنجان، بیرجند، اراک، سبزوار و اردکان حاضر بودند.
 
سرود کودکان کار تحت حمایت خانه ایرانی شهناز بندرعباس در مراسم افتتاحیه


صحبت های شارمین میمندی نژاد، موسس جمعیت امام علی در مراسم افتتاحیه


کارگاه شناسایی خانواده ها
زهرا رحیمی؛ مدیرعامل جمعیت امام علی


کلاس رهیافتی به درون
شارمین میمندی نژاد


کارگاه مددکاری و ارتباط با کودکان
محیا واحدی مسئول خانه ایرانی دروازه غار تهران


کارگاه سرمایه های انسانی
فرزاد حسینی و فاطمه هنرمند


کارگاه امور مالی جمعیت امام علی
معصومه ملکوتی


معرفی فعالیت های خانه ایرانی درمان
سارا رضایی


کارگاه شناسایی کودکان درگیر اعتیاد
روژان کیانی و روژین کیانی و مینا زمانیان










کارگاه شناخت صحیح از جمعیت امام علی
زهرا رحیمی


صحبت های مرتضی کی منش درباره جمعیت امام علی















کارگاه مادرانه و حمایت از مادران درگیر اعتیاد
طراوت مظفریان، فاطمه دولتشاد، زینب مولایی، کتایون افرازه

















































 





 

===========
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی
با ما تماس بگیرید: 23051110 - 021


نوشته شده در تاريخ شنبه 8 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار
آیا شما یک پزشک هستید؟
آیا می دانستید که می توانید داوطلبانه به هزاران کودک کار و محروم در سراسر کشور خدمت کنید؟
برای همکاری کافی است فرم زیر را تکمیل کنید تا خانه درمان ایرانی جمعیت امام علی با شما تماس بگیرد و از توانمندی های شما در راستای خدمت رسانی به کودکان ساکن محله های حاشیه و معضلخیز کمک بگیریم.
جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی
شماره تماس: 09124363033
لینک فرم همکاری :
 


نوشته شده در تاريخ شنبه 8 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
مهره ها را دانه دانه به بند می کشيم
و نخ های رنگی را گره می زنیم به هم
دستت را نزدیک بیاور
نزدیک تر....
می خواهم دور دستانت، رشته ای از محبت بیاندازم...
 
**دستبندهاي بافته شده به دست كودكان خانه علم خاكسفيد**
براي حمايت از اين عزيزان و سفارش دستبند ها با ما تماس بگيريد.
شماره تماس: 09125032460
 
 


نوشته شده در تاريخ شنبه 8 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
اینجا مشهد است ، شهری که همه آن را با گنبد طلا و معنویت امام غریبش می شناسند اما تاریخ در کوچه های غربت این شهر به گونه ای دیگر رقم می خورد .
وقتی از چند نفر از ساکنین شهر از معضلات اجتماعی آن سوال می پرسی نام چند محله را می آورند که به قول خودشان آنجا همه چیز هست . کانال زرکش یکی از محله های به نام مشهد در حضور معتادان کارتن خواب است و کمپ های ترک اعتیاد بسیاری در همسایگی آن سکنی گزیده اند و در بین آنها ، کمپ دایی امیر که بدنی بسیار ورزیده و تنومند دارد بسیار شناخته شده تر است .
 
این چه جامعه ای است که بچه 15 ساله معتاد می شود ؟
دایی امیر که رئیس یک کمپ بدون مجوز است و عملکردش بهتر از کمپ های دیگر است این گونه صحبتش را آغاز می کند : به نام خدا امیر هستم ، معتاد ! خدارو شکر می کنم که امروز روی خاکم نه زیر خاک . دایی امیر خودش 12 بار تلاش کرده بود تا توانسته بود ترک کند و قبل از اینکه کمپ بزند معتاد ها را در کانال به زور می گرفته و بین کمپ ها پخش می کرده تا ترک کنند برای همین هم خیلی از معتاد ها تا او را می بینند فرار می کنند . می گوید تا حالا بیش از 1000 نفر را ترک داده است و در بین این ها کودکان 6 و 7 ساله هم بوده اند . امیر خیلی ها را رایگان می آورد و ترک می دهد و می گوید هر چیزی به مجوز نیست ، دکتر و روانشناس درد ما را نمی دانند فقط حرف زدن خودمان است که به ما کمک می کند ترک کنیم . درجواب اینکه چرا این تعداد معتاد در منطقه وجود دارد به نوجوانی که کنار دستش نشسته است اشاره می کند و می گوید : این چه جامعه ای است که این بچه می آید و موادی می شود ، من تا 25 سالگی نمی دانستم مواد چیست ، وقتی این مواد میزند خیلی حرف است ، زور است ، این چه بیماری است که این بچه در این سن مواد مصرف می کند ؟ مواد الان خروار خروار است ، زمان ما به راحتی پیدا نمی شد اما حالا مثل کشمش در خیابان مواد می فروشند .
حسین 31 ساله ، از حاضران در کمپ می گوید 16 ساله بودم که هم عرق خوردم و هم تریاک کشیدم و بعدش 80 ضربه حد خوردم ، برای همین در 17 سالگی خانواده ام برایم زن گرفتند . بعد از آن مصرفم به تزریق کشید ، زنم خانه را ترک کرد و رفت . اما پای تابوت مادرم هم مواد می کشیدم ، زندگی قشنگ است اما ما بلد نبودیم زندگی کنیم . زشت است که زنت را با مرد دیگری ببینی ، خورد و خمیرت می کند !
وحید که می بیند با تلفن همراهم فیلم برداری می کنم می گوید از پشت لنز کوچک این دوربین سلام می کنم به کسانی که خیلی بزرگتر از این حرف ها هستند . اول از همه سلام می کنم به دخترم که الان 11 ساله است و تا حال او را ندیده ام و گرمای وجودش را حس نکرده ام و نمی دانم در خانه کدام ناپدری ای زندگی می کند. دوم سلام می کنم به مادرم که از او فقط صدای چرخ خیاطی اش را به خاطر دارم با کارهایم او را پیش همه کوچک کرده ام .
رضا نوجوان 16 ساله ای است که یک سال است معتاد شده و در جواب این که چطور شد مصرف مواد را آغاز کرد می گوید هر بار که به خانه عمو یا دایی ام می رفتم آنها مواد می کشیدند برایم جالب بود که چکار می کنند برای همین هم وقتی بلند می شدند می رفتم و هرچیزی که از بساط آنها مانده بود را می کشیدم و کم کم معتاد شدم و خودم هر روز 5 هزار تومان از بیست هزار تومان دستمزد روزانه ای که از بنایی می گرفتم را می دادم و مواد می خریدم و مصرف می کردم و حالا دوست دارم وقتی که ترک کردم خودم یک دایی امیر بشوم بیایم همین جا کنارش کمک کنم .
به خاطر حضور ما فضای کمپ خیلی سنگین شده بود ، از وحید می پرسم شما عصر ها معمولا چکار می کنید ؟ می خندد و می گوید معمولا عصر ها پارتی داریم ، بلند می شود و یک آهنگ آن ور آبی می گذارد و دست چند نفر دیگر را هم می گیرد و شروع می کنند به رقصیدن .
 
برایمان یک شهرک بسازند ، با حقوق ماهیانه !
پس از خروج از کمپ دایی امیر با همراهی حسین دیگری که او هم پیشتر معتاد بوده و پیش از آن فرمانده یکی از پایگاه های بسیج همین محل به سمت کانال زرکش می رویم . او که حالا پاک شده است ید طولایی در کمک به خانواده های معتادان و کمک به ترک خودشان دارد و به قول خودش آن زمانی که معتاد بود هم گه گاه در نقش رابین هود محل در خیابان ها زورگیری می کرده و پولش را بین خانواده های نیازمند تقسیم می کرده است . در طول مسیر او از وضع زندگی مردم داخل کانال می گوید و خانه های تیمی فساد و فحشا را تک تک نشانمان می دهد .
در داخل کانال همه بدون هیچ واهمه ای از حضور ما به کار خود مشغولند ، یکی دوا ( هروئین ) و دیگری شیشه می کشد و این روال تا پایان کانال ادامه دارد . فروشنده ها هم این جا سوار بر موتور داخل کانال سرکشی می کنند و هر مشتری که می آید و چیزی درخواست می کند همان لحظه مواد مورد نیاز مصرف خود را دریافت می کند . وقتی هم که مصرفشان تمام می شود بلافاصله بلند می شوند و به دنبال جمع آوری ضایعات می روند تا برای مصرف بعدی خود پول بدست آورند . البته راهشان چندان طولانی نیست ، ابتدای کانال پر شده از زباله های مختلف و در کنار آن هم کارگاهی است که زباله ها را می خرد .
نادر یکی از معتادانی است که پایپ شیشه اش را در دست گرفته و در دست دیگرش با فندکش بازی می کند و برعکس کنار دستی اش هیچ ترسی از اینکه از او عکس یا فیلم بگیریم ندارد و استقبال هم می کند و می گوید این فیلم را بگیر و بگو تلویزیون هم نشان دهد تا همه ببینند اینجا چه خبر است من 22 سال است که معتادم ، همه کسانی که اینجا هستند فکر نکنید بی سوادند ، اینجا خیلی ها لااقل دیپلم و فوق دیپلم دارند . در میان صحبت هایش پکی به پایپش می زند و دودی میگیرد و دوباره ادامه میدهد . می گوید تا به حال چند بار پلیس به این کانال حمله کرده و خیلی ها را گرفته و خیلی ها را هم زده و اما هیچ فرقی نکرده . یکی از جوانان معتادی هم که آنجا نشسته و هروئین می کشد حرفش را تایید می کند و زخم پایش را نشان می دهد و با اغراق می گوید به خاطر همین سه ماه فلج بوده و نمی توانسته راه برود .
نادر که حالا می بیند دستش پر است شروع به ارائه راهکار می کند و می گوید دولت باید یک شهرک مثل تمام دنیا درست کند که معتاد و مواد فروش در آن راحت زندگی کنند و بدون دردسر بخرند و بفروشند و کسی هم به آنان کاری نداشته باشد . حتی یک زن و شوهر معتاد می توانند از دولت حقوق بگیرند و راحت زندگی کنند ، معتاد که مواد فروش نیست مجرم باشد !
 
فروش نوزاد به قیمت 700 هزار تومان !
از او در باره فروش کودکان و زنان معتاد می پرسم و می گوید در همین کانال دختر 8 ساله ای بود که مادرش مثل ریگ کریستال جلویش می ریخت . به مادرش می گفتم خاله نده بهش ، می گفت بذار بکشه عیب نداره ، آخر سر آنقدر شیشه به خوردش دادند که دختر به آن زیبایی مرد . در مورد زنان و دختران معتاد هم میگوید اینجا حدود 50 زن هستند که هرکسی که جایش بهتر باشد کنار او می مانند و یا می روند داخل کانال فاضلاب و هروقت پلیس آمد از راه های دیگر آن فرار می کنند . در مورد تن فروشی زنان هم می گوید اینجا خیلی اتفاق می افتد اما در خفا ! در جلوی چشم همه نیست ، می روند در بین بوته ها و درخت ها .
از یکی دیگر از ساکنین این کانال جهنمی در مورد فروش کودکان می پرسم و می گوید اینجا خانمی بود که شوهر نداشت و زایمان کرد . بچه اش را به قیمت هفت صد هزار تومان به سیدی که بچه دار نمی شد دادیم و حالا وضعش خوب است . چند روز بعد عده ای هم آن پول را از مادرش دزدیدند . در مورد بچه های دیگر می گوید زیاد شنیده ام اما این یکی را خودم دیده ام .
در کنار کانال زرکش چند باغ وجود دارد که حسین می گوید این جا محلی است که قربانیان زورگیری را می آودند و هرچه دارند از آنها می گیرند . در کنار باغ ساختمان خرابه ای وجود دارد که زنی در آن خوابیده و پایپ و فندکش هم در کنارش بر روی زمین افتاده است . حسین نگاه معنا داری می کند و می گوید بیشتر از غروب آفتاب به بعد سرش شلوغ می شود !
 
نوده ، پاتوق کودکان معتاد و پایپ فروش !
نوده یکی دیگر از پاتوق های معتادان مشهد است که اوضاعش خیلی اسف بار تر است . تعداد زیادی معتاد از زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودک همه کنار دیوار نشسته اند و مواد مصرف می کنند . بعضی ها هم اینجا برای خودشان شغل ایجاد کرده اند و با چراغ گازی پایپ درست می کنند و کودکان و نوجوانان هم در محله راه می روند و می فروشند . از ابوالفضل نوجوان 15 ساله ای که پایپ می فروشد قیمت هر عدد را می پرسم و می گوید دانه ای دو هزار تومان ، اگر هم از همین هایی که می سازند بخرید دانه ای هزار تومان می دهند . در مورد دیگر کودکان فروشنده هم می گوید ما کلا 5 نفریم که پایپ می فروشیم . بحث که گرم می شود می گوید از 11 سالگی معتاد است و با همین دست فروشی اینجا پول موادش را در می آورد . در این میان یکی از معتادان می آید و در گوشم می گوید دوربینت را جمع کن شاید الان گشت پلیس بیاید و برایت مشکل ساز شود !
ابوالفضل در مورد دوستان معتاد دیگرش می گوید اینجا زیادند . مثلا رضا 14 ساله است و شیشه می کشد ، اولین بار هم او به من شیشه کشیدن یاد داد . در مورد فروش نوزادان هم پاسخ می دهد بله ، یکی بچه اش را در همین باغ ها به دنیا آورد و 2 میلیون فروخت . یکی دیگر هم بود که او را گران تر فروختند . چون جایی برای برای نگه داشتن بچه ندارند ، می فروشند و پولش را خرج مواد می کنند . ادامه می دهد یادمه که پشت همین دیوار یک دختر 13 ساله را هم فروختند .
 
اعتیاد کودکان این جا عجیب نیست !
در کوچه های همت آباد با همراهی اعضای جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) در مشهد سر از خانه ای در می آوریم که 4 کودک در آن زندگی می کنند که همگی اعتیاد دارند . اعضای جمعیت می گویند در تلاش هستند که کمپ مناسبی برای ترک آنها پیدا کنند .
احمد 15 ساله است و می گوید از 3 سال پیش وقتی پدر نابینایش در خانه تریاک می کشید او هم به همراه محمد برادر 12 ساله اش که حالا نان آوران خانه هستند و در کارگاه شیشه گری کار می کنند از روی کنجکاوی مصرف مواد را آغاز کرده اند و کم کم معتاد شده اند و حالا روزی 3 مرتبه در روز تریاک می کشند . از او در باره اعتیاد خواهر بزرگتر 17 ساله اش که یک نوزاد یک ماه و نیمه دارد می پرسم که خیلی راحت می گوید بله ، او و شوهرش هم هردو معتاد هستند و این فرزند دوم آنها است که دکتر به آنها گفته معتاد به دنیا آمده و حالا هم از شیر مادر معتادش تغذیه می کند . بچه اول آنها هم هنگام تولد مرد .
احمد یک خواهر کوچکتر هم دارد که نامش سیما است و 8 ساله است . سیما کمی مشکل عقب ماندگی ذهنی دارد اما به دلیل رنگ پریده و سکوت غیر طبیعی او می پرسم که آیا او هم چیزی مصرف می کند ؟ در کمال ناباوری باز هم پاسخ مثبت است . محمد می گوید تا چند وقت پیش تریاک می کشید اما حالا چند ماهی است که به او شربت متادون می دهیم . اینکه سیما با این سن و حالش بتواند مواد مصرف کند برایم عجیب است . می پرسم کدامیک از شما برای بار اول به او تریاک دادید ؟ احمد لبخندی می زند و می گوید که کار من بود !
 
توریسم ساختار یافته صیغه و فحشا !
در راه بازگشت ، در میانه راه راننده تاکسی هم درد دلش باز می شود و بابی جدید از معضلات این شهر را برایم می گشاید . می گوید من خودم دیده ام که سمت خیابان طبرسی دختر ها برای گرفتن 100 یا 200 دلار با مسافر هایی که از کشور های همسایه می آیند رابطه برقرار می کنند . می گوید یک بار یک مسافر خارجی داشتم که سه زن داشت و وقتی سوار ماشین شد می پرسید برای صیغه کردن کجا باید بروم ؟ ادامه می دهد که یک بار دیگر هم دو زن اهوازی را سوال ماشین کرده بودم که خودشان می گفتند به شوهرانمان گفته ایم می رویم زیارت اما اینجا با دو مرد از کشور های همسایه قرار گذاشته بودند . 10 روز اینجا بودند و هرکدامشان با 3 میلیون تومان پول بر می گشتند به شهرشان . می گوید انگار اینجا کسانی هستند که کارشان برنامه ریزی همین کار هاست و برای مشتری ها آنچه را که می خواهند فراهم می کنند .
و وقتی که از بالا به این شهر نگاه می کنی و کوچه به کوچه و خانه به خانه آنچه را که دیده ای را مرور میکنی ، افسوس می خوری که چرا این شهر به سمتی می رود که معنویتش را از مواد مخدر و فساد و فحشا بگیرد ؟
گزارش : مهرداد توحیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


نوشته شده در تاريخ شنبه 8 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار
 
خانه ایرانی کرج اعلام کرد: دو نفر از کودکانمان را غرق در اعتیاد یافتیم، با روحی سوخته و دردمند. اعتیاد به شیشه در 7 سالگی و در 12 سالگی. اعتیادی که حتی برای بزرگسالان هم رخدادی فاجعه بار به حساب می آید. 
برای درمان عزیزانمان در تلاش و تکاپوییم و امید داریم که به زودی جسم نحیفشان را همچون روح آسمانی شان پاک ببینیم.
 
یادم میآید من وقتی 7 ساله بودم کجا بودم؟ در آغوش مادر، سر کلاس درس، سر سفره کنار پدر، مشغول بازی با بچه ها، جلوی تلویزیون و محو تماشای کارتونهای رنگارنگ...
اما اینک تو را می بینم که هفت ساله ای و زیر فحشهای مادر، سر بساط اعتیاد پدر، مشغول بازی با شیشه و سرنگ، در چهارراهها و محو تماشای بچه هایی که لباس مدرسه به تن دارند و کوله پشتی رنگارنگ بر دوش
خودم را به یاد میآورم وقتی 12 ساله بودم کجا بودم؟ در شوق بزرگ شدن، غرق در دوستیهای عمیق نوجوانی، در امید فرداها...
اما اینک تو را می بینم که 12 سال بیشتر نداری و در ترس بزرگ شدن، غرق در اعتیادی ناخواسته، در عذاب فرداها....
=========
خانه ایرانی کرج یکی از مراکز جمعیت امام علی است که به ارائه خدمات آموزشی امدادی رایگان به کودکان کار و محروم از تحصیل می پردازد.
با ما تماس بگیرید: 09365809246
 


نوشته شده در تاريخ شنبه 8 شهریور1393 توسط خانه علم دروازه غار

از کجا کیسه دوستدار محیط زیست بخرم؟

کیف های دوستدار محیط زیست خانه ایرانی دروازه غار تهران
Eco Friendly Bags, produced by Iranian House in Darvazghar
حامی زمین، کودکان کار و مادران سرپرست خانواده باشیم
Support earth and single parent women and Labor children
== Please Share It ==
با استفاده از یک کیف دوستدار محیط زیست، شما می توانید صدها کیسه نایلونی را از چرخه محیط زیست خارج و به زمین برای نفس کشیدن راحت تر کمک کنید. این کیف های پارچه ای توسط کودکان کار دیروز در خانه ایرانی نقاشی می شود. همچنین چند مادر سرپرست خانواده کار دوخت این کیف ها را برعهده دارند و چرخ زندگی شان را می گردانند.
==============
تلفن سفارش: 09124075921 و 55168401
سفارش کلی از شرکت ها و سازمان ها با طراحی ویژه آنها پذیرفته می شود.
شهر کتاب ونک: میدان ونک، خیابان پردیس، 88797275
شهر کتاب راه آهن: میدان راه آهن، ابتدای خیابان ولیعصر، 55385729
شهر کتاب فدک: متروی گلبرگ، میدان هلال احمر، خیابان گلستان، ضلع شمال شرقی پارک فدک، پلاک 1، 77842002
شهرکتاب شادآباد: شاد آباد، 17 شهریور، جنب ناحیه 4 شهرداری منطقه 18 66819565
کتابفروشی لارستان: مطهری، ابتدای لارستان، شماره 100، 88899365
اکوکافه: خیابان فاطمی، بین سازمان آب و وزارت کشور، خیابان شیخلر(ششم)، کوچه مرجان(شرقی) پلاک 23، 88965616
فروشگاه نشر مثلث: خیابان دربند، پس از خیابان ناودانک، نشر مثلث، 22709937
نشر بیدگل: خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران، بین خیابان فروردین و فخر رازی، پلاک 1274، 66963617
موسسه یوگای نوا: شریعتی، بالاتر از پل صدر، کوچه سمیاری، پلاک 18، 22211735
افرا کتاب: ولیعصر، رو به روی پارک ملت، برج ملت، واحد 38 و 39، 22015757
کتاب داستان: ابتدایخیابان پاسداران، خیابان گل نبی، خیابان ناطق نوری، میدان قبا، 22877360
منزل پارسی: خیابان میرداماد، ساختمان اسکان، 88193910
کافه کتاب سوما: ابتدای خیابان آزادی، داخل پارک المهدی، جنب سازمان انتقال خون 66157110
============
With the aim of protecting Environment instead of using disposable plastic bags
which hand maid by single parent mothers and painted by students of Iranian house that were "yesterday labor children" .

Special sales during the week of environment June 2014

please contact us

These are not an ordinary bags, they are magic bags because they will connect us together.

We give our heart and hand to the hand of people who are in needs but they are full of talent and hope and beautiful feeling of life

 


.: Designed By خانه علم دروازه غار :.


[ جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) ] [ Society of Students Against poverty ]